دانلود پی دی اف کتاب هم نام جومپا لاهیری PDF

نوع فایل
PDF
حجم فایل
4MB
فروشنده
cio
تاریخ انتشار
27 آگوست 2024
دسته‌بندی
تعداد بازدیدها
23 بازدید
20,000 تومان

دانلود پی دی اف کتاب هم نام جومپا لاهیری PDF

وب سایت کتاب سل دانلود پی دی اف کتاب هم نام جومپا لاهیری PDF را برای شما عزیزان آماده کرده است. کتاب همنام، رمانی نوشته‌ی جومپا لاهیری است که اولین بار در سال 2003 به انتشار رسید. لاهیری در این رمان جذاب، به شکلی عمیق‌تر و کامل‌تر به تم‌هایی می‌پردازد که باعث شدند اثر قبلی‌اش، **«مترجم دردها»**، به موفقیت‌های فراوانی برسد. این تم‌ها شامل تجربه‌ی مهاجرت، تضاد فرهنگ‌ها، مشکلات خو گرفتن با محیط جدید و از همه گزنده‌تر، ارتباطات درهم تنیده‌ی نسل‌ها هستند. برای خرید و دانلود کتاب های بیشتر همراه کتاب سل باشید.

 

نقد کتاب هم نام جومپا لاهیری

کلاهیری در **همنام** دوباره مهارت کم‌نظیر خود را در خلق جزئیاتی نشان می‌دهد که کلید ورود به دنیایی پر از احساسات و عواطف است. رمان داستان مهاجرت خانواده‌ی گانگولی از کلکته به آمریکا را روایت می‌کند. آشوک و آشیما گانگولی به کمبریج ماساچوست می‌روند. آشوک به راحتی می‌تواند با محیط جدید خو بگیرد، در حالی که همسرش، آشیما، با چالش‌های بیشتری مواجه است. این تضاد در سازگاری آن‌ها با فرهنگ جدید، نمادی از تجربیات مختلف مهاجران و چالش‌های آن‌ها در یک جامعه‌ی جدید است.

بخشی از کتاب هم نام جومپا لاهیری

به آشیما می‌گوید چون حاملگی اولش است، این مرحله ممکن است تا بیست و چهار ساعت، بلکه بیشتر طول بکشد. آشیما چشم می‌گرداند آشوک را ببیند، ولی آشوک پشت پرده‌ای است که دکتر دور تخت کشیده. آشوک بلندبلند می‌گوید: «برمی‌گردم پیشت.» بعد صدای یکی از پرستارها می‌آید: «آقای گانگولی اصلا دلتان شور نزند. خانم شما حالاحالاها کار دارد. ما خودمان هواش را داریم.» حالا دیگر آشیما تنهاست. پردهٔ دور تخت، او را از سه زن دیگر توی اتاق جدا کرده. کم‌کم از لابه‌لای حرف‌هاشان اسمشان را می‌فهمد. یکی بِوِرلی است. یکی لوییس، سمت چپی هم کارول. آشیما می‌شنود که یکی از آنها یکهو هوار می‌کشد: «وای! مرده‌شورش را ببرد. جانم دارد بالا می‌آید!» بعد صدای مردی می‌آید: «عزیزم، دوستت دارم. واقعآ دوستت دارم.» آشیما این جمله را هیچ وقت از شوهر خودش نشنیده. توقعش را هم نداشته. آنها اصولا این‌جوری نیستند. اولین بار است که بین چند تا غریبه تنها افتاده. همیشه یا در یک اتاق پیش پدر و مادرش خوابیده یا آشوک پهلوش بوده. پیش خودش می‌گوید کاش پرده‌ها را کنار می‌زدند تا می‌شد با این زن‌های امریکایی حرف بزنم، بلکه یکی از آنها قبلا بچه زاییده باشد بتواند بگوید باید منتظر چی باشم. ولی خیلی وقت است دستش آمده امریکایی‌ها با وجودی که جلوی چشمِ این وآن مدام قربان‌صدقهٔ هم می‌روند و زن‌هاشان راه به راه بیکینی و مینی‌ژوپ می‌پوشند، و با وجودی که توی کوچه و خیابان بازو در بازوی هم می‌اندازند یا در پارک کمبریج توی بغل هم می‌خوابند، با همهٔ اینها اصولا تنهایی را ترجیح می‌دهند. دست می‌کشد روی شکمش که حالا عین بشکه سفت و قلنبه شده. فکری است که الان دست و پای بچه کجاست. این چند روز آخر، بچه دیگر از تک وتا افتاده و آشیما غیر از پرش‌های گاه و بیگاه روی دنده‌هاش، مشت و لگد و فشاری حس نکرده. از خودش می‌پرسد یعنی من تنها هندی این بیمارستان‌ام. ولی موقعی که بچه توی شکمش می‌جنبد، می‌بیند که نه، تنها نیست. پیش خودش فکر می‌کند چقدر عجیب غریب است که بچه بناست جایی به دنیا بیاید که بیشتر مردم در آنجا درد می‌کشند یا جان می‌دهند. کاشی‌های شیری کف اتاق، قاب‌های شیری سقف و ملافه‌های سفیدی که سفت روی تختش کشیده شده، چیزی ندارند که به آشیما قوت قلب بدهند. یادش می‌آید که در هند، زن حامله برای وضع حمل می‌رود خانهٔ پدر و مادرش؛ هم از شوهر و قوم شوهر دور می‌شود، هم از تمام گرفتاری‌های خانه. انگار تا چند وقت بعد از تولد بچه، مادر هم به دوران بچگی‌اش برمی‌گردد. باز دردش می‌گیرد؛ سخت‌تر از دفعهٔ قبل. جیغ می‌کشد. سرش را فشار می‌دهد به بالش و انگشت‌هاش نردهٔ سرد تخت را محکم می‌چسبد. ولی انگار کسی صداش را نشنیده؛ هیچ پرستاری دوان دوان به سراغش نمی‌آید. بهش گفته‌اند ببیند هر دردش چقدر طول می‌کشد. به ساعتش نگاه می‌کند که دمِراهی پدر و مادرش است. وقتی توی فرودگاه دام‌دام داشتند برای آخرین بار با هم خداحافظی می‌کردند، وسط هیاهو و اشک و آه‌های بیست و شش هفت نفر از فامیل، پدر و مادرش بی‌آنکه خودش بفهمد ساعت را به مچش بسته بودند. اولین بار بود سوار هواپیما می‌شد. قوم و خویش‌ها از بالکن فرودگاه تماشاشان می‌کردند. هواپیما با صدایی گوشخراش بلند شده بود و از روی قسمت‌هایی از هندوستان رد شده بود که پای آشیما هیچ وقت به آنجا نرسیده بود. بعد هم به کلی از کشور خارج شده بود و لحظه به لحظه، دور و دورتر شده بود. 

معرفی کتاب هم نام جومپا لاهیری

زمانی که پسر این زوج به دنیا می‌آید، آن‌ها تصمیم می‌گیرند نام نویسنده‌ای روس را برای او انتخاب کنند. این تصمیم به شکل عمیقی به هویت و احساسات گوگول گانگولی، فرزند آن‌ها، مرتبط می‌شود. گوگول حالا فقط می‌داند که میراث خانوادگی و البته اسم عجیبش، تنها مایه‌ی رنج او بوده‌اند. نامی که به او داده شده، نه تنها او را به گذشته‌اش متصل می‌کند، بلکه او را در دنیای جدیدش به چالش می‌کشد. از طریق داستان گوگول، لاهیری به بررسی مسائلی چون هویت، تعلق و جستجوی فردیت می‌پردازد. او به خوبی نشان می‌دهد که چگونه نام و هویت می‌توانند بر زندگی فرد تأثیر بگذارند و چطور افراد در تلاش برای پذیرش خود، با چالش‌های فرهنگی و اجتماعی مواجه می‌شوند. در واقع، رمان **همنام** نه تنها داستان یک خانواده مهاجر، بلکه داستانی است درباره‌ی جستجوی هویت و تلاش برای یافتن جایگاه در دنیایی که به سرعت در حال تغییر است.

چرا باید کتاب هم نام جومپا لاهیری خریداری کنیم؟

لاهیری با نثری زیبا و توصیف‌های دقیق، خواننده را به دنیای شخصیت‌ها می‌برد و احساسات عمیق آن‌ها را به تصویر می‌کشد. این رمان به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه تجربیات فردی و جمعی می‌توانند بر شکل‌گیری هویت تأثیر بگذارند و چطور ارتباطات میان نسل‌ها می‌تواند چالش‌ها و زیبایی‌های خاص خود را داشته باشد. در نهایت، **همنام** یک اثر تأمل‌برانگیز است که خواننده را به تفکر درباره‌ی هویت، فرهنگ و ارتباطات انسانی وامی‌دارد.

کتاب هم نام آدرین یانگ

کتاب هم نام آدرین یانگ نشر مجازی

کتاب همنام نشر مجازی

رمان همنام نوشته جومپا لاهیری حول چه اتفاقی شکل می گیرد

رکورد گینس طولانی ترین رمان تاریخ مربوط به کدام نوشته ی مارسل پروست است؟

 

به این کتاب امتیاز دهید ?

ادامه مطلب

راهنمای خرید:
  • The file download link will be displayed immediately after payment.
  • The download link will also be sent to your email, so enter your email carefully.
  • An email may have been sent to your Spam or Bulk email folder.
  • Contact us if you could not download the file for any reason.